داود بن محمود القيصري
15
رسائل قيصرى ( حواشى آقا محمد رضا قمشه اى ) ( فارسى )
به اصفهان مراجعت نمود « 1 » . تصوّف و عرفان به معناى واقعي مبرّا از أنواع پيرايه ، و معرّا از امورى كه نيل بمناصب و يا مزاياى دنيوى دامنگير آن نموده است ، و عرفاى بزرگ و متألّهان از امّت مرحومه تقرير و تحرير نمودهاند ، مستقيما از اسلام مأخوذ است و پايه و أساس آن در قرآن مجيد ، و روح و بنيان آن در طريقهء تشيّع موجود است ، و مسألهء ولايت كه أساس و ركن عرفان است و أصول و قواعدى كه اين امر مهم را استوار مىنمايد ، همان امامت بمسلك اماميّه است و لا غير ، و تحرير و تقرير مباحث عرفانى بسبك فلسفه و تدوين آن به صورت علم ، و تأثّر آن از أفكار فلاسفه مشّاء و اشراق لازمهء هر علمي است كه رو بتكامل مىرود ، و قهرا علمي كه داراى بنيان اساسى است در أفكار ديگران اثر مىگذارد و ما بنحو كامل تقرير و تحقيق نمودهايم كه تأثير تصوّف در أفكار حكما به حدى قابل توجه است كه مىتوان گفت بعد از طي قرون متمادى و جدال علمي ، اين عرفان و تصوّف بود كه فلسفه را تحت تأثير و سيطرهء خود آورد ، و بالاخره أهل حكمت در عالىترين مباحث علمي ، در مقام توجيه مباحث
--> ( 1 ) - نگارنده از ميزان معلومات جهانگير خان اطلاع كافى در دست ندارم ، چون اثرى از أو باقي نمانده است و شاگرد خيبرگيرى هم از أو ديده نشد ، مرحوم آقا شيخ محمد گنابادى معروف به حكيم ( م 1355 ه . ق . ) از تلاميذ اوست ولى از أو هم اثر علمي باقي نمانده است . ايشان به مطالب موجود در كتب ، همان مطالب موجود ، بدون آنكه اندك تغييرى در وضع آنها بدهد تسلّط داشته است ، ولى أهل ( كرّ و فرّ ) نبوده است ، و از خطوط مرسوم در سطوح كتب ذرهيى آنطرفتر نمىرفته است و أستاذ أو نيز همينگونه بوده است ، و آقاى حاج آقا رحيم أرباب كه در حكمت از تلاميذ جهانگير خان است ، همين حالت را دارند ، بنده چند جلسه بدرس الهيّات تجريد ايشان حاضر شدهام و اين اعاظم مسلما به پايه اساتيد ، شاگردان حوزه طهران نمىرسند و آن صولت علمي و حملهء به ميسره و ميمنه و كرّ و فرّى را كه لازم فتوحات علمي است در مقام تحرير مقاصد حكمي و عرفانى ، دارا نمىباشند ( و اللّه اعلم ) .